Monday, February 13, 2006

اطلاعیه

سلام
اول روز والنتاین رو به همه ی عاشقان تبریک می گم
دوم یه مثل معرف هست که میگه: از این ستون به اون ستون فرج هست. خب من با این مطلبی که در اینجا مینویسم هفتادو هفتمین مطلبی هست که اینجا می آورم. ولی همانطور که در مصاحبه با نشریه ی بیرمی هم داشتم کسی نظراتش رو اینجا نمی گذاره
من از دو ماه پیش وبلاگی در سایت بلاگفا درست کردم که الحمدوالله اونجا این مشکل رو ندارم و دوستان نظراتشون رو به من میگن
دوست نداشتم این وبلاگ رو تعطیل کنم ولی با راه اندازی وبلاگ دیگری به اسم خاطرات من ویلچرم در بلاگفا و استقبال فراوان و دور از انتظار دوستان مرا متعجب کرده است. بنابرین فرصت نوشتن در سه وبلاگ را ندارم و ناچارم نوشتن در اینجا را به تعلیق در آورم. و از شما دعوت کنم به آن وبلاگ ها بیایید. آدرس هر دو وبلاگ را در
اینجا می گذارم
وبلاگ سنگلاخ در بلاگفا
وبلاگ خاطرات من و ویلچرم

Friday, January 20, 2006

گفتگوی نشریه ی بیرمی با من درباره ی این وبلاگ

اشاره : این گفتگو توسط هفته نامه ی بیرمی شماره ی 54 در تاریخ دوشنبه 26 دی ماه 1384 صورت گرفته که در آن توضیحاتی درباره ی وبلاگ سنگلاخ داده شده است
.همچنین از خبرنگار برجسته غلامرضا شبانکاره بخاطر ترتیب دادن این گفتگو تشکر صمیمانه دارم

گفتگو با مهدی ناصری شاعر و وبلاگ نویس سنگلاخ

ققنوس: مهدی ناصری به سال 1357 در برازجان متولد شد. او با خوشنویسی وارد عرصه ی فرهنگ و هنر شد و توانسته است در نو جوانی درجه ی عالی انجمن خوشنویسان ایران را کسب کند. در طی سالهای متمادی که به تمرین خوشنویسی می پرداخت ، لاجرم با ادبیات کلاسیک ایران آشنا شد. مهدی کتابخوانی خود را در حالی با کتاب های تاریخی معاصر آغاز نمود که در این میان علاقه ی وافری به آثار اوریانا فالاچی ( روزنامه نگار و نویسنده ی معرف ایتالیایی ) نشان می داد. اما دایی مهدی نقش بسزایی در آشنایی و ترویج آثار معاصر به خواهرزاده اش داشته است.
مهدی ناصری می گوید: « دایی ام از کتاب خانه ی بزرگی برخوردار بود. او به من پیشنهاد کرد ابتدا درس هایم را بخوانم و بعد نیز به خواندن کتاب های شعر و داستان بپردازم. من از کتابخانه ی دایی ام کتاب « شعر زمان ما (1) » را برداشتم که دربرگیرنده ی شعر های احمد شاملو بود. کتاب شعر زمان به اهتمام محمد حقوقی گردآوری شده است. در واقع من با کتاب های حقوقی شعر معاصر را درک کردم و با خواندن همان جلد اول – آثار شاملو – شیفته ی شعر « نو » شدم و اولین زمزمه های خود را که تحت تاثیر شعر شاملو بود ، سرودم و یادداشت کردم. در واقع سروده های نخستین من به سالهای 73-74 بر می گردد. علاوه بر این در شب های شعر هم حضور یافتم که مهمترین آنها شب شعر قاصد روزان ابری دو بود که با حضور منوچهر آتشی ، عمران صلاحی و جمعی دیگر از شاعران مطرح استان بوشهر و کشور برگزار شد.
ققنوس : چرا شعر را بصورت جدی تر دنبال نکردی ؟
مهدی ناصری: به دلایل شغلی به تهران نقل مکان کردم . که در آنجا تنها می توانستم به مطالعه ی کتاب های ادبی و مجلات ادبی کارنامه و ... بپردازم.
اما در آذر ماه 80 بر اثر تصادفی تلخ، از ناحیه ی گردن دچار ضایعه ی نخایی شدم که تا امروز همین مشکل را دارم. این ضایعه بیشتر بخاطر انتقال اشتباه من به بیمارستان صورت گرفت. بعد از آن از دنیای واقعی و علایق شخصی خودم دور شدم. تا مدت های زیادی واقعیت اینکه دیگر نمی توان راه بروم برایم باور نکردنی بود، اما در سفری که به تهران و مشهد جهت زیارت حرم مطهر امام رضا ( ع ) داشتم اتفاقاتی رخ داد که تصمیم گرفتم با دنیا مدارا کنم و سعی کردم دوباره با تمام محدودیت های جسمی به جامعه برگردم. این تصادف را تجربه ای تلخ میدانم که تجربه های ارزشمندی برای من داشت. تجربه هایی که در آن به شناخت دقیق تری از روابط انسانها و خدا و جهان پیرامون کسب کردم.
ققنوس: اینترنت چه تاثیری بر روابط ، تفکرات و همچنین گرایش شما به وبلاگ نویسی داشت تا بتوانید دوباره فعالیت ادبی خود – این بار در قالب وبلاگ نویسی – بپردازید ؟
مهدی ناصری: « به دلیل محدودیت های جسمی ، نمی توانستم مرتب به انجمن های ادبی بروم . طی مقاله ای که در هفته نامه ی « چلچراغ » خواندم، با اینترنت، وبلاگ و وبلاگ نویسی به طور مختصر آشنا شدم و همان لحظه تصمیم گرفتم که جهت ارتباط گستردهتر با دنیا، کامپیوتر و ابزار اینترنت را تهیه کنم. »
ققنوس: مهدی جان هدفت از راه اندازی وبلاگ سنگلاخ آن هم ادبی چه بوده ؟
مهدی ناصری: « همیشه یک شاعر یا علاقه مند به شعر حرف هایی برای گفتن به دیگران دارد و دوست داد با نوشتن و دانستن مطالب اش در احساسات و تفکرات دیگران تکیثر پیدا کند. عمده دغدغه های من همان گفتن آرزوها، آمال ها و آرمان های خودم و جامعه ای که در آن زندگی می کنم بوده است. »
ققنوس: کمی از وبلاگ ادبی و فرهنگی « سنگلاخ » بگویید؟
مهدی ناصری: « سنگلاخ » را در اسفند ماه 83 راه انداختم. در اولین یادداشتی که به بهانه ی معرفی و حضور در بلاگستان فارسی نوشتم ، چنین آورده ام : « همچون رهگذری که پایی سخت توامان . ناشکیبا دارد به این منزل رسیدم. عرصه ای که می توانم در آنجا از آنچه دیده و ندیده ام بگویم. و از دغدغه های ناگزیری که در من جاری است، حرف بزنم. دریچه ی نگاه من بیشتر رو به مسائل ادبی ، فرهنگی و گاهی نیز اجتماعی خواهد بود که در آن زندگی می کنیم. در این هنگام که در مسیری ناهموار و سنگلاخی قرار گرفته ایم، از اشتیاق و رویاهای جوانی از انبوه جوانان این آب و خاک حرف بزنم و همچنین از تجربه های خود و دوستانم در زمینه ی شعر و داستان استفاده ببرم. »
ققنوس: تا چه حد به خواسته های خود رسیده اید؟
مهدی ناصری: به صورت نسبی باید بگویم به خواسته های خود نرسیده ام. به علت اینکه همان محدودیت ها جسمی ، نمی گذارد که من وبلاگ را بطور مرتب به روز کنم و از طرفی هم در جایی تبلیغ نشد. ( که شما لطف کرده اید و دارید وبلاگ را معرفی می کنید ) و حتی در جایی هم وبلاگ را لینک نداده اند. متاسفانه بسیاری از کسانی که وبلاگ من را می خوانند نیز علاقه ای به گذاشتن اظهار نظراتشان در بخش پیام ندارند ، که همین امر باعث می شود شور و اشتیاقی که در ابتدای راه داشته ام، کاهش یابد. یکی از ویژگی های وبلاگ نویسی ، تعامل طرفین است که عدم تعامل مخاطبین بین ما باعث شده این ماهها ، تنها به چاپ شعر یا داستانی از خود و دوستانم بپردازم که امیدوارم پس از معرفی وبلاگ در نشریه ی بیرمی ، شاهد گذاشتن نظرات مخاطبان سنگلاخ باشم . گذاشتن پیام در وبلاگ برای دلگرمی و جهت دادن وبلاگ نویس بسیار اهمیت دارد.
ققنوس: نظرت درمورد وبلاگ نویسی فارسی چیست ؟
مهدی ناصری: وبلاگ ستان فارسی دومین وبلاگستان بزرگ دنیاست و بیش از هفتصد هزار وبلاگ فارسی در فضای وب وجود دارد. و با توجه آمار، دارای مخاطبان گسترده ای هم می باشد، اما برای داشتن مخاطب زیاد چند فاکتور مهم لازم است که به گمانم اینها می باشد:
نوسنده ی وبلاگ چهره ای شناخته شده باشد، مانند محمد علی ابطحی ، یدالله رویایی ، مسعود بهنود و ....
نویسنده ی وبلاگ دارای ارتباط از طریق لینک با دیگر وبلاگ های پر مخاطب باشد. برای مثال شما کمتر وبلاگ پرمخاطبی را می توانید بیابید که لینک وبلاگ « نیک آهنگ کوثر»، « حسین درخشان »، و یا « امید معماریان» را نداشته باشد.
فرد وبلاگ نویس روزنامه نگار باشد. مانند : وبلاگ سردبیر: خودم (حسین درخشان) زن نوشت (پرستو دوکوهکی) و کافه ی ناصری (معصومه ی ناصری) ...
اگر وبلاگ نویس خانم باشد بصورت اتوماتیک مخاطبان بیشتری خواهد داشت.

در پایان باید گفت مهدی ناصری به طور شخصی هر روز دو ساعت وبلاگ می خواند ، اینقدر که برایش خواندن وبلاگ های مورد علاقه اش مهمتر از به روز کردن وبلاگ خودش هست. وبلاگ مهدی ناصری هم اکنون با مطالب از خودش و دوستان و شاعران دیگر همشهری او نظیر جلال خسروی ، شایان حامدی ، زری شاه حسینی ، فراز بهزادی ، روجا چمنکار و ... آماده ی سرزدن شماست

Thursday, January 19, 2006

شعری کوتاه از حسن بصیری

از آن روزهای داغ
جز دریغ
فاصله ای نمانده
اندوهی که
بلندتر از موهای سپیدم
قد کشیده بر اسفالت خیابان
همانکه
هر روز پای کودکیم را می سوزاند
.

Saturday, January 07, 2006

دو شعر قدیمی از مهدی ناصری


1

در جدال با خويش
باورهايي بكر
نزديك،
ولي پَرت شده را پیدا کردم.
و تضادهايي بودار را
در دلم پروراندم.
شكفتن غنچه ي نيلوفري را،
زيستم.
و در واحه هاي كويريِ ناشناخته اي
درد هايي دست نخورده را،
پذيرا شدم.

در گذر زمان
جاده ها، سنگ ها، آبها و ....
باورم كردند.
ولي در شلوغی سايه ها،
غريبانه زيستم.
و امواجي سوزنده را،
از بی نشانی ها


***

2


من شايد بدون عشقي،
مجنونم.
ولي درد را بخوبي مي شناسم
و در حواشي آن
به آرامش رسيده ام
و شعر گفته ام.

Sunday, December 25, 2005

دو شعر از زری شاه حسنی



دو شعر از زری شاه حسینی از کتاب کلوگری


زاره


بي اخلاق و بي دين و فلسفه
مستقيم در خاگِ چشم تو
نگاه مي كنم ببينم ساعت چند است
كه اينجوري شده ام
اصلاً مي آيم درِ خانه ي تو هَرِّه مي دهم
سرم را در چاه جهنم مي كنم
زاره مي دهم
فرنگي خونسرد !
من خون پرفشار شرقي ام را
در خون تو بريزم اگر
زمان دوباره به انفجار اوليه برمي گردد
كه برگردد
چه به تو ؟


عبداله لحاف دوز


كاشكي مو كُوگي بيدُم تو كوهِ شاهزاده ابراهيم
مي گرفتم خسروِ برهنه را
از جوي روان مي شدي
مثل باران مي گرفتيم در هم
گير كرده ايم كه در هم
« عبدالهِ لحاف دوز ! » بيفتد اي كاش ماه در لحافِ تو
نيمه شب
كِل و شَپْ
چُو بيفتد
به رقيبان كه بِرنو كُلِ تند چه مي كند
با خونِ تند پسران برازجان
در خونِ ولگردِ تو !

ماري جواناي روي لب هات
هِلِ شو كه مي رويم آن چشم هات
نيفتد ماجرات نِكِ قلمِ « اُوُلو بيهقي » مثل خيشخانه ي هرات!

Sunday, December 18, 2005

دو شعر از جلال خسروی


1

از کجای سال می آیی
که خیالم پر ا انارهای لرزان است

گرد نارنج های مرده می پاشی
و باد را فرا می خوانی
از شاخه ها
که بخواند
در حرف های من

و جهان
اناری
شکسته است .

2

سپیدی کاغذهایم
آوازی ست
که نمی خواند

در ابری می رفتم
که کلاغان را
در ذهن پنجره
تصویر کرده است

و ابر
آوازی ست
که می بارد.

Monday, December 12, 2005

مردی رسید از ته درد با سرفه های مکرر

غزلی از صدف پرهیزگار شاعر جوان که متولد 1362 می باشد و فعلن دانشجوی رشته ی علوم تربیتی می باشد. در فرصت های آتی از این دست غزل ها را از دوستانم بیشتر بر روی وبلاگ خواهم آورد
مردی رسید از ته درد با سرفه های مکرر
از مرگ و از زندگی طرد با سرفه های مکرر

تصویر خشمی شکسته ناکام در دل سپردن
اندوه سنگین یک مرد با سرفه های مکرر

مردی رسید از خیابان از جنس تردید و وحشت
از جنس مردان ولگرد با سرفه های مکرر

رفتی نپرسیده بودی شب را چگونه سحر کرد
مادر گونه سحر کرد با سرفه های مکرر

با دار قالی دو کوک با طعنه ی تلخ مردم
با آدمک های نامرد با سرفه های مکرر

اینک پدر مسخ و عاشق، ما کودکان در دوراهی
مادر ولی عاشقی زرد با سرفه های مکرر

تکلیف : بابا نیامد ، مادر که باید بماند
مادر که با ما بسر کرد با سرفه های مکرر

با دار غمگین قالی مادر غزل می نویسد
برگرد ، دیوانه برگرد با سرفه های مکرر

شاعر دوباره بد آورد با این ردیف غریبه
این بار شاعر بدآورد با سرفه های مکرر